عرض سلام
نظر به این که
اولا در دیدگاه هایم نسبت به مسائل تغییراتی حاصل شده است
و ثانیا سرویس بلاگفا اصلا به درد نمی خورد
و ثالثا نیاز به تاسیس وبلاگ هایی جدید با موضوعات جداگانه ای داشتم
تصمیم گرفتم یک (سری) وبلاگ جدید در سرویس میهن بلاگ تاسیس کنم:
یا علی
امروز دیگر خسته شده ام و می نویسم. یک روزی وبلاگ تاسیس کردیم با هزار امید. بعد از دو سال به این نتیجه رسیدیم که وبلاگ جای فکر کردن نیست؛ جای حرف زدن است.
علمای رسانه می گویند تبلیغ یعنی قبولاندن بدون استدلال. ظاهرا وبلاگ هم یعنی همین. شاید اصلا رسانه ی عمومی یعنی همین. هالیوود انگار خوب معنی رسانه را فهمیده است! نه؟
نه این که اصلا استدلال توی وبلاگ نیست، نه! بلکه کسی به این استدلال ها توجه نمی کند! کسی از این صف به صف دیگر نمی پیوندد. بلکه هر کسی وبلاگ هایی را که همفکر خودش هستند می بیند. به درد هم افزایی می خورد، ولی به درد نیرو افزایی نمی خورد! وگرنه توی سینما هم استدلال می آید ولی مهم نیست.
خلاصه وبلاگ بیشتر به درد آدم های عملگرا می خورد. هی بگویند که بله ما این طور و ما آن طور و ... به درد بنده نمی خورد. این روز ها هم وبلاگ ما رفته بود این سمتی. کاری هم از دست ما بر نمی آمد. هزار تا فکر مختلف به فکر ما رسید که بی خیالش شدیم.
وبلاگ به درد تالیف می خورد، ولی به درد تصنیف نمی خورد! این عکس با حال هم در همین راستای فضاسازی:

شاید به امید خدا تعطیلش کردیم!
یا علی
به نام حق



پروردگارا!
جان هایمان به لب رسید. پروردگارا، چیزی برای عرضه کردن نداریم. تو پیاله یمان را پر کن.
یا علی
به نام خدای تعالی
عرض سلام
چند خبر و چند لینک خیلی مهم
· آقای جوادی آملی در نماز جمعه فرموده بودند امکان ندارد تمام مردان و زنان این جامعه شب عرفه جمع شوند و برای غزه دعا کنند و اتفاقی نیفتد. این یعنی یکی از وظایف ما علاوه بر مبارزه دعاست. دعا کلید است.
· مشکل اصلی ما عربستان و مصر است، کارهایمان باید روی ملت های مسلمان باشد. به هر کس دیگری امیدی نیست. منتظر یک انقلاب عربی هستیم. تحرکاتی هم در عربستان دیده می شود. کاریکاتورهایی از الجزیره در این رابطه:
برخی نظرات زیر این کاریکاتورها در خبرگزاری الجزیره و لینک مطلب:



- اي دولتهاي عرب، از ذلت خسته نشدهايد؟
- خداوند برادران ما را در غزه پيروز كند تا به 60 سال خواري عربي و 60 سال تجاوز و گستاخي يهود پايان دهند.
- خون طفلان كشته شده در غزه به عهده حكام عياش و ترسوي عرب است.
- خدا ما را كافي است و وكيل ما خواهد بود و ما را به حكام بيلياقت عربي نيازي نيست.
آه آه آه اين دو الهه از نور فلسطين طلوع كرده است. و عرب در حال تفرج است. به خدا نميدانم چه بگويم يعني از ميزان ذلت و خواري حكام و مسئولين چه بگويم؟ جز اينكه ميگويم: خدا با توست اي غزه خدا براي توست اي غزه
- موضع حكام فرومايه پديدار شد
- ئبراي پيروزي فلسطين بايد كه سپاهياني مثل سپاه حزب ا... تشكيل دهيم و همچنين مقاومت اسلامي حماس
- اين وضعيت بلاد عربي است.
و بسیاری نظرات دیگر
· نخست وزیر ترکیه: غزه کربلاست!! هیچ کدام از این کلمات کنار هم قابل هضم نیست! نخست وزیر کشور لائیک ترکیه، که خودش سنی مذهب است، که اسرائیل در کشورش سفارت خانه هم دارد، از غره دفاع می کند، نام کربلا را می برد! خدایا شکرت که معنی لائیک و سکولار را هم فهمیدیم. دست مریزاد.
· سایتی که کلیپ هایی در مورد جنایات اسرائیل را می توانید در آن ببینید. لینک، همچنین این سایت.
· بعدا می گویند ایران هیچ ربطی به جریان صدر ندارد: مقتدا صدر، نيروهاي مقاومت را به انجام حملات بر ضد منافع آمريكا فرا خواند.
· تجمع عدالت طلبانه نه حمایت از احمدی نژاد. از سایت بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در مورد تشییع شهدا.
· لیگ فوتبال اسرائیل در آستانه ی تعطیلی!! معلوم است همین یکی دو تا ترقه ی حماس کار خودش را کرده.
· وبلاگ های دوستان از غزه ای و یکی دو سایت انگلیسی حسابی دیگر: + + + +. برای آنهایی گذاشتم که زیاد چت می کنند و نیاز دارند.
یا علی
عرض سلام
معصوم علیه السلام فرمودند: شیعیان ما از باقی طینت ما خلق شده اند و با شادی ما شاد می شوند و در غم ما غمگین می گردند.
اجر شما در مصیبت رسیده در عاشورا با ولی عصر علیه السلام.
یکی از دوستان در جلسه ای که داشتیم می گفت که جریان امروز غزه یک فرصت است که در آن پیروزی حق بر باطل اتفاق می افتد و این ما هستیم که باید توفیق پیدا کنیم و خودمان را به این قطار برسانیم.
- این سایت بسیار خوب و جامعی است درباره ی غزه: لینک
- این هم سایتی است از یک مادر اهل غزه: لینک
- این هم خبری در مورد فروپاشی جبهه ی دانشگاهی اصلاحات: لینک
- مصاحبه با آیت الله حائری شیرازی در مورد مرحوم علامه ی کرباسچیان، مطالب بسیار مهمی در مورد دبیرستان علوی در آن ذکر شده است: لینک
- چند عکس بسیار زیبا در مورد عاشورا: لینک

یا علی
یک دوستی در وبلاگش یک مطلبی نوشته بود در مورد وقایع اخیر دفتر حافظ منافع مصر و باغ قلهک. از این جا مطلبش را ببینید.
ایشان یک گزارشی داده بود و پرسیده بود که چه کار دیگری می توان کرد. بنده هم به عنوان یک شرکت کننده (با اجازه) حق انتقاد برای خودم قائل شدم و کامنت گذاشتم که:
عرض سلام
آقا خوب بود. فقط در مورد این که چه کار دیگر می شد انجام داد. ببین عزیز؛ ما دانشجوها شدیم مثل گوشت قربونی. هر دسته ایمون یک جایی پلاسن. یکی توی فرودگاه مهرآباد، یکی جلوی دفتر حافظ منافع و گروهی هم توی باغ قلهک. نمی گم این حرکت ها بده ولی واقعا یک چیز مهم کم داره. اون هم مساله ی یک حرکت هماهنگ به صورت تظاهرات دانشجویی تمام عیار و با حضور دانشجویان از تمام کشور در تهرانه. یعنی ما خلاصه ظرفیت واقعیمون رو نشون بدیم.
این طوری که نمی شه هی بزنیم به در و دیوار. باید نشون بدیم که مثلا 100 هزار جوون پای کار هستن که می تونن اقدام کنن. حالا اگر صد نفر توی فرودگاه مهرآباد جمع بشن که حق با رادیو تلویزیونه که خفمون کنه. خوب زورش می رسه دیگه!
در عین حال اگر ما خودمون رو به اندازه ی کافی عاقل نشون بدیم مسئولین و مردم هم به ما دیگه به عنوان یک سری عنصر احساساتی نگاه نمی کنن. این طوری دیگه حرفمون حرف می شه. نه؟ یعنی اگر یک روزی همه تصمیم گرفتیم بریم غزه فقط آقای خامنه ای بتونه بگه نه نرید! این عقلانیت و هماهنگی واقعا توی ما ضعیفه. ای کاش ما این حرکت ها رو هم با جبهه اشتباه نگیریم. این ها حرکت های سیاسیه که نیاز به فکر داره، هیئتی نمی شه اداره اش کرد.
یا علی

عرض سلام
حضرت آیت الله خامنه ای در پیامی به کنگره ی سالیانه ی حج آینده ی دنیای اسلام را امیدوارانه پیش بینی کردند. گفتم خوب است پیام ایشان را خلاصه کنم، البته خواندن خودش لطف دیگری دارد. متن پیام را از این جا بخوانید.
در بخش اول توصیف وضعیت کنونی دنیای اسلام در حج را می خوانیم و این که حج مایه ی نشاط روحی در فرد و اجتماع مسلمین به صورت توامان است؛ در حقیقت لب کلام این است که بعد اجتماعی حج نباید فراموش شود.
پس از آن این پاراگراف مطرح می شود که عینا می آورم تا توضیح بدهم: افق در پیش چشم امت اسلامی امروز از همیشه روشنتر و امید برای رسیدن به هدفهایی که اسلام برای فرد و جامعه مسلمان ترسیم کرده از همیشه بیشتر است. نشان می دهد که امیدوار باید بود، در ادامه مساله ی مهم منفی بافی را هم مورد اشاره قرار می دهند که در همین راستاست.
اگر امت اسلامی در دو قرن گذشته دچار فروپاشی و هزیمت در برابر تمدن مادی غرب و مکتبهای الحادی از هر دو نوع چپ و راست آن بود اکنون در قرن پانزدهم هجری این مکاتب سیاسی و اقتصادی غربند که پای در گِل و دچار ضعف و فروپاشی و هزیمتاند و اسلام با بیداری مسلمانان و بازیافت هویّت خویش و با مطرح شدن اندیشه توحیدی و منطق عدالت و معنویّت، دور تازه ای از شکوفایی و عزت خویش را آغاز کرده است. موضوع هویت بسیار مهم است و انصافا زیبا مورد اشاره قرار گرفته است که هر ملتی که هویت دارد پیروز است. دلزدگی از دنیای مادی مشخص شده است. بحران اقتصادی غرب هم منظور بوده است که توجه کنیم.
من با اطمینان کامل می گویم: این هنوز آغاز کار است و تحقق کامل وعده الهی یعنی پیروزی حق بر باطل و بازسازی امت قرآن و تمدن نوین اسلامی در راه است.
سپس نشانه ی این وعده را پیروزی انقلاب اسلامی و دوام سی ساله ی آن علی رغم تمام تهدیدات فرمودند در این مدت دانستند و در پاراگراف بعدی آن نشانه های جهانی این وعده از جمله شکست در عراق و افغانستان و لبنان و ... دانستند؛ یک نشانه خیلی جالب بود: احساس هویت و تشخص در اقلیتهای مسلمان در بیشتر کشورهای غربی؛
سپس آیات مبارک قرآن را مورد اشاره قرار می دهند و که خدای تعالی در آن ها یاری خداوند را مایه ی پیروزی یاری کننده دانسته اند. پس از آن دشواری های پیشرو را مورد اشاره قرار دادند و ملت فلسطین را به خاطر مقاومتشان دوباره مورد تشویق قرار دادند و سختی هایی که بر آن ها می رود را آزمایش الهی دانستند و این بار به رژیم های عربی هم تاختند که در کنگره ی حج این چنین کردن خودش جای تعجب و سرور است.
یا علی
به نام خداوند مهربان
عرض سلام
اول اصل مطلب که کوتاه است؛
زندگانی ما همه اش آمادگی برای ملاقات است. ملاقات با یک شخصیت بزرگ. وقتی می خواهیم از خانه برای دیدن چنین شخصی بیرون برویم خودمان را آراسته می کنیم، عطر می زنیم و مسواک می کنیم تا مبادا دهانمان بو بدهد. حالا تازه ممکن است بارها آن فرد را ببینیم.
اما خدای تعالی را در تمام سیر خلفتمان می خواهیم یک بار در روز قیامت مشاهده کنیم. هر لحظه ممکن است وقت دیدار فرا برسد. می فرماید «الموت تحفه المؤمن». یعنی مرگ هدیه ای برای مؤمن است. پس آیا هر لحظه آماده ایم که به دیدارش برویم؟ اصلا هر لحظه دوست داریم که ملاقاتش کنیم؟
یا علی
پاورقی:
چند روز پیش بیانیه ای از طرف بسیج دانشجویی درباره ی موضوع آقای کردان مطرح شد. می توانید آن را از این لینک ببینید.
بنده خودم را به این عزیزان نزدیک می دانم و از این جهت است که این طور صحبت می کنم. به نظر بسیج دانشجویی آیا این اولین خطای آقای احمدی نژاد بود؟ در طی لااقل دوسالی که بنده انتقاداتی مطرح می کردم (مثل قضیه ی مونوریل، تغییر ساعت، درگیری با مجلس و موضوعات مهم تری که نمی توانم بگویم ...) مدام به تفاسیر مختلفی از کارهای آقای احمدی نژاد مواجه می شدم که توسط برخی از این دوستان برای توجیه کردن کارهای ایشان مطرح می شد. این حکایت از عدم واقع نگری دارد. این چیزی نیست که بسیج دانشجویی توانسته باشد با نامه ای که بعد از سه سال زده است جبران کند.
حالا تازه بعد از سه سال می فرمایند که این حرف دل است، خوب اگر حرف ها همگی حرف عقل باشد دیگر سه سال طول نمی کشد که آقایان متوجه بشوند که آقای احمدی نژاد هم بله! این یکی از اختلافات اساسی بنده با دوستان بسیج بوده و هست. کلا به همه چیز و همه کس که خوب می بینند ایمان می آورند؛ مگر این که تشت رسوایی فرد از بام بیفتد. این یک اشکال جدی و بسیار عمیق است که نیاز به توضیح دارد. بنیان های فلسفی و عرفانی صدرایی را یادآوری می کنم که نهضت احیای عقل است و کلا به چنین دیدی در طول تاریخ ایراد وارد می کند. بگذریم.
از سوی دیگر در این نامه مطلبی ذکر شده است که برای بنده سؤال شده است. گفته اند که «این تصمیم شما که با حمایت های بعدی تان همراه شد، ناشی از منفعت گرایی سیاسی نبود؛ که اگر شما به جای انجام وظیفه، به دنبال کسب محبوبیت و رأی بودید، پس از مشاهده ی اعتراضات و جو عمومی ای که در کشور حاکم شد، کاملاً به نفع تان بود که پا پس کشیده و وجهه ی خوبی برای خود دست و پا کنید؛ همان کاری که دوستان و هم خط های سیاسی آقای کردان کردند. همین اتفاق هم به خوبی نشان داد که طیف سیاسی ای که شما به آن تعلق دارید، اهل سیاست بازی و ترجیح منافع حزبی و گروهی به مصالح عالیه ی نظام، حقیقت و عدالت نیست.» خوب سؤال این جاست که منظور آقای احمدی نژاد چه بوده است؟ منفعت اسلام؟ منفعت رهبری؟ منفعت نظام؟ منفعت حزبی؟ منفعت چه کسی؟ چه طور ممکن است تمام افرادی که به درستی جزء طیف ایشان نام برده شده اند تمام قد جلوی ایشان بایستند؟
حیف که بسیج این طور بشود. به قول سعدی:
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
تمّت
به نام خداوند مهربان
عرض سلام
دیشب (پنجشنبه شب) با برادر گرامی رفته بودیم نمایشگاه رسانه های دیجیتال، توی این نمایشگاه ناگهان برخورد کردم به یک صحنه ی آشنا، صفحه ی اول سایت الف بود که بزرگ به نمایش در اومده بود. فهمیدم که این جا مربوط به سایت های اینترنتیه. بعد از کلی خوش و بش کردن با مسئولین غرفه رفتم سراغ غرفه ی سایت عدالتخانه که این روزها دستگیر شدن مدیر مسئولش خیلی سر و صدا کرده. گفتم بیام با مسئول غرفه صحبتی بکنم ببینم تحلیلش از اوضاع چیه. واقعا نتایج خوبی داشت. این صحبت رو با نقل به مضمون براتون نوشته ام.
- سلام
- علیکم السلام (خیلی خوب تحویلم گرفت و من رو کنار دستش نشوند)
احوال پرسی های مرسوم انجام شد.
- خودم: ببخشید می خواستم ازتون بپرسم تحلیل شما از عذرخواهی آقای توکلی چیه؟
- مسئول غرفه(با روی گشاده و بشاش): ببینید، ما هم در سایتمون به کسی تهمت نزدیم، اتفاقا کاری که ما در سایت کرده بودیم این بود که همیشه از آقای موسویان به عنوان «متهم به جاسوسی» یاد کرده بودیم. هیچ وقت نگفته بودیم که ایشون جاسوس هستند، در عین حال حتی دیگر خبرهایی که نقل کرده بودیم مربوط بودند به سایت های دیگر و منابع دیگر، یعنی ما هر چیزی که آن ها گفته بودند را چاپ می کردیم.
- خودم: یعنی شما اتهام جاسوسی نزدید؟
- مسئول غرفه: نه! ایشان باید از آن افرادی شکایت می کردند که این اتهام را زده اند، نه از ما!
- خودم: پس بعضی ها چنین اتهامی زده اند.
- مسئول غرفه: بله، همین طوره.
- خودم: سایت عدالتخواهی؟
- مسئول غرفه: نه، اون سایت اون موقع خیلی فعال نبود.
- خودم: بیاید خودمون رو گول نزنیم! شما می دونید، بنده هم می دونم که این حرف ها که ما خبرهای سایت های دیگه رو فقط نقل کردیم و به کسی نگفتیم جاسوس ممکنه از نظر حقوقی کاربرد داشته باشه ولی از نظر واقعی این طور نیست، یعنی القاء کردن این حس که یک فرد جاسوسه بدون این که به او صراحتا جاسوس گفته بشه کار آسونیه. (این جا تحلیل خودم رو ارائه دادم ببینم چی می گه) در مورد آقای موسویان هم تحویل دادن برخی اسناد محرمانه به دلیل ضعف دیپلماسی و ترس از حمله ی امریکا و امیدهای دیپلماتیک که آن هم به صورت جمعی احتمالا اتخاذ شده است خیلی فرق دارد با این که یک نفر جاسوس یک کشور دیگر باشد. خیلی اتهام سنگینی است. در عین حال این فرد مجرم است، جزایش هم همانی است که در رسانه ها ذکر شد، نه این که مثلا طرف را حبس ابد کنند. کسی حق ندارد اسناد محرمانه تحویل بدهد.
- مسئول غرفه: حق با شماست، ولی شما ببینید ما به حرف های رئیس جمهور در مورد جاسوس بودن آقای موسویان اعتماد کردیم.
- خودم: (من دستانم را به نشانه ی تسلیم بالا بردم، گفتم) دیگر این جا حق با شماست. چیزی نمی توان گفت. حکما دادگاه هم گفته دستمان به او که نمی رسد مدیر مسئول سایت عدالتخانه را مجازات می کنیم. (به چند ماه حبس و 20 ضربه شلاق تعزیری محکوم شد!)
- مسئول غرفه: آقای موسویان هم دارند بی انصافی می کنند. یعنی آمده اند از ما شکایت کرده اند.
- خودم: خوب ایشان هم می خواسته به یک طریقی از خودش اعاده ی حیثیت کند. خیلی به حیثیتش ضربه خورده.
- مسئول غرفه: بله حق باشماست.
پیشنهادهایی در مورد غنی تر شدن سایت دادم و اسم وبلاگم را پرسید و صحبت هایی رد و بدل شد و خداحافظی کردیم. البته به نظر می آمد دل پری دارد این مسئول غرفه.
(البته دوستی به من گفت که دلیل عدم اطلاق عنوان جاسوسی به آقای موسویان موضوع عدم دسترسی است. یعنی کسی جاسوس است که به اسنادی دسترسی پیدا کند که اجازه ی دسترسی به آن ها را نداشته نه این که اسنادی را که دسترسی داشته به بیگانگان تحویل بدهد. که البته این خللی در مساله وارد نمی کند.)
خداوندا عدالت حقیقی را در تمام شئون این مملکت جاری کن.
یا علی


