تبليغاتX
خدایا! کسی را جز تو نداریم.
جمعه بیستم بهمن 1385
تفکری از جنس دیگر ...

به نام خداوند بخشنده ی رئوف

به نام خداوند صاحب جلالت و شکوه، خدایی که شایسته ی احترام و اطاعت و پرستش است

 

خداوندا! ما را با ائمه ی اطهار علیهم السلام محشور فرما و ما را از دوست داران حقیقی ایشان قرار بده، چرا که ایشان راهنمای عملی انسان به سوی کمال واقعی و معیار حق و حقیقت در میان خلق هستند.

 

در این نوشتار می خواهم تفاوت تفکر امام خمینی - رضوان الله تعالی علیه - را با تفکر قدمای متدینین همانگونه که در مقاله ی قبلی وعده داده بودم بیاورم. ضمن اینکه باید یادآوری کنم که بسیار برای آن بزرگان احترام قائل هستم و نمی خواهم خدای نا کرده کسی از ایشان را کوچک کنم.

اما نکته در کجاست؟

مهمترین خصلت تفکر امام خمینی در حق پرست بودن آن و نفی بی تفاوتی نسبت به ظلم است آن هم در کوچکترین تا بزرگترین حالت آن. در تفکر قدیمی اگر شاه هم از مرجع تقلیدی مانند آیت الله بروجردی – قدس سره – وقت بخواهد به او وقت داده می شود و با او دیدار می شود. اگر در زمان فردی مثل ایشان کسی مثل نواب صفوی هم تیر باران شود چندان اعتراض بر انگیز نخواهد بود، اگر چه نواب برای بر پایی حق قیام کرده باشد و بر حق باشد. به عقیده ی من از درون این تفکر، انقلابی مانند انقلاب حسینی بیرون نمی آید که بخواهد برای حق قیام کند. اصلا مگر شاه با یزید چه فرقی دارد؟ مگر هر دو مظهر ظلم و طاغوت نیستند؟ چرا ما نباید به پیشوایمان امام حسین علیه السلام اقتدا کنیم و با طاغوت زمانمان به مقابله برخیزیم؟

البته من به ریز اعتقادات افرادی مانند آیت الله بروجردی و آخوند خراسانی و آیت الله خوئی وارد هستم و می دانم نظراتشان درباره ی حکومت اسلامی چیست ولی نمی خواهم در اینجا دست به بررسی فنی و دقیق آنها بزنم و منظورم در اینجا چیز دیگری است.

با تفکر خمینی در طول تاریخ لا اقل به دو روش مبارزه شده است. یکی از راه بی دین کردن مردم بوده است که راه موثری است و در طول تاریخ و در زمان ما و در همین ساعاتی که این نوشتار را می خوانید به انحاء مختلف در جریان است و دیگری از راه حذف جنبه های مبارزاتی دین است. برای بیان این دومی باید چند مطلب را بیان کنم.

اول اینکه مثلا در تفکر قدمای متدینین اگر بدانیم که از این دویست و پنجاه میلیون دلاری که ایران به فلسطین کمک کرده است فقط چند میلیون دلار را به کشور کنیا کمک می کردیم هزاران نفر از گرسنگی نجات پیدا می کردند آنگاه حد اکثر عملی که انجام می دهید این می شود که در نمازمان برای گرسنگان دنیا دعا می کردیم که "اللهم اشبع کل جائع"! ولی در تفکر خمینی ملت مسلمان نباید در باره ی اعمال دولت مردانش بی تفاوت باشد و باید در زیر نظر گرفتن اعمال آن کوشا باشد و اگر به خطا رفت آن را باز دارد.

مثلا اگر بدانیم رادیو و تلویزیون دولتی ما چه بلاهایی بر سر دین و دینداری مردم آورده است آنگاه حد اکثر کاری که می کنیم این است که می گوییم امام زمان علیه السلام متدینین را ان شاء الله حفظ خواهند کرد! در حالی که در تفکر خمینی باید مردم دین دار و دین مدار را بسیج کنید و جلوی این کار را مثلا با تحصن ها و اعتراضات فعال بگیرید.

همین چند وقت پیش کتابی از استاد بزرگوار مطهری می خواندم که در آن از آفات عرفان صحبت شده بود. یکی از این آفت ها را گوشه نشینی ذکر کرده بودند و گفته بودند که برخی از عرفا دست به نفی وظایف اجتماعی زده اند و گوشه نشینی را راه رسیدن به خدا مطرح کرده اند و این در حالی است که به نظر ایشان عارف داری دو جنبه فردی و اجتماعی به طور همزمان است و باید وظایف اجتماعی خود را نیز بر عهده بگیرد.
امام خمینی در مدرسه ی علوی

نکته ی دیگر این است که در تعالیم اسلامی داریم که جامعه ی اسلامی به شرطی جامعه ی برتر خواهد بود که در آن امر به معروف و نهی از منکر صورت بگیرد و این عامل بقای سلامت آن جامعه خواهد بود. از سوی دیگر داریم که عظمت امر به معروف و نهی از منکر در برابر باقی عبادات مثل دریاست به قطره. خوب، باید فکر کنیم که در جامعه ای که با برنامه ریزی دقیق بیگانگان با انواع وسائل به سمت بی دین شدن پیش می رفت چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر انجام می دادیم؟ آیا نباید دینمان را پیشوای خود در این موضوع می کردیم و با رهبری حضرت علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام و در دوران غیبت در حد توانایی خودمان دست به برپایی حق می زدیم؟ چرا امام حسین علیه السلام صبر نکردند تا مهدی صاحب الزمان علیه السلام ظهور بفرمایند و در جنگ نهایی با ایشان شرکت کنند و در آنجا پیروزی نهایی را نصیب حق کنند؟ آری، باید درس بگیریم.

مدرسه ی علوی هم که من فارغ التحصیل آن هستم مدرسه ایست که به تفکر قدیمی اعتقاد دارد و با لطیف ترین و ظریف ترین روش ها این تفکر را در تربیت شدگانش می پروراند. هیچگاه در آن فضا صحبت از این نمی شود که شما باید به عنوان یک فرد فعال در اجتماع دست به اصلاح جامعه ی خود بزنید و حق را در آن برپا کنید. این تنها یکی از ضعف هایی است که افراد درون آن دچار آن می شوند.

 

حالا می توان فهمید که آن مبارز دوران انقلاب چرا از بچه های علوی این طور تعریف می کرد.(رجوع کنید به نوشته ی قبلی از همین وبلاگ). شاید یکی از دلایلش این باشد که علوی دینی را به محصلینش ارائه می دهد که در آن جایی برای مبارزه برای حق در دوران غیبت دیده نشده است و اینگونه است افراد تربیت شده ی آن به سراغ کمونیسم برای مکتب مبارزاتی می روند در حالی که اسلام را به عنوان جهان بینی قبول دارند. می توان گفت که الآن هم علوی سعی در گسترش همین تفکر دارد.

 

 

به قول سوارکار ماهر مرکب سخن:

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد؟

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند کس به میدان در نمی آید، سواران را چه شد؟

 

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر

خداوندا، ما را در دو عرصه ی تهذیب نفس و برپایی حق یاری فرما

خداوندا، ما و پدران و مادرانمان را در پناه خودت بگیر و ببخش و بیامرز

خداوندا، این انقلاب را به خاطر نیات پاک برپا کنندگانش حفظ بفرما و در مسیر حق نگه دار

 

یا علی

نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب
جمعه بیستم بهمن 1385
خاطراتی جالب از دوران انقلاب

به نام خداوند مهربان

به نام خداوند حقیقت

به نام خداوندی که دوست می دارد و دوست داشتنی است

 

خدایا! تو خود دست ما را در این دوران هرج و مرج بگیر و ما را به سر منزل مقصود برسان

 

به مناسبت روزهای مستی آور انقلاب می خواهم شما را هم در لذت خاطراتی که شنیده ام و می شنوم شریک کنم. البته منظور های متفاوتی در هر یک از خاطراتی که نقل می کنم دارم و می خواهم بر روی هر یک از آنان به طور جداگانه فکر کنید.

 

اولین خاطره مربوط به احمد احمد است که در کتاب خاطراتش این موضوع را به چاپ رسانده است. او می گوید در خرداد سال 42 که به خاطر دستگیری امام خمینی تظاهرات شد من صحنه ای دیدم که خیلی روی من تاثیر گذار بود. فردی که در جریان تظاهرات شعار "یا مرگ یا خمینی" سر می داد تیر خوره بود و در گوشه ای از خیابان و در کنار یک گاری افتاده بود و از پایش خون می رفت. این فرد انگشت خود را در خون خود می زد و آرام آرام بر روی گاری می نوشت "یا مرگ یا خمینی"!

 

اما دومین خاطره ای که می خواهم تعریف کنم از فردی است که خود من افتخار همنشینی با او را داشته ام و احتمالا شما هیچکدام او را نمی شناسید. در هر حال احتمالا او راضی نیست من اسمش را فاش کنم و به خاطر همین فقط خاطرات او را نقل می کنم. ایشان یکی از مبارزینی بودند که در زمان شاه به حبس ابد محکوم شده بودند و هم خودشان و هم همسرشان در زندان به سر می بردند و در اثر وقوع انقلاب اسلامی آزاد شدند. ایشان نقل می کند (نقل به مضمون): "یک بار در زندان همبند مسعود رجوی بودم. همان کسی که همکنون به عنوان رئیس سازمان مجاهدین خلق شناخته می شود. وی در آنجا به من گفت شب جمعه است و بیا با هم دعای کمیل بخوانیم. من گفتم ما که نوشته ای نداریم که در آن دعای کمیل باشد و از روی آن بخوانیم. او جواب داد که من دعای کمیل را حفظ هستم. من پرسیدم چگونه حفظ شدی و او گفت من از بچگی به همراه پدرم به شاه عبدالعظیم (علیه السلام) می رفتیم و در آنجا در شب های جمعه دعای کمیل می خواندیم و من از آنجا این دعا را حفظ کردم. این طور شد که من آن شب با این آقا دعای کمیل خواندم، آن هم چه دعای کمیلی!"

 

باید بدانید که مسعود رجوی از فارغ التحصیلان مدرسه ی علوی است. این فردی که صاحب خاطره ی بالا بود به من گفت (نقل به مضمون) که بیشتر فارغ التحصیلات مدرسه ی علوی در آن دوران به منافقین می پیوستند! در مطلب بعدی ام خواهم گفت که چرا آنهااینگونه می شدند.

 

ایشان به خاطر شدت کتک هایی که در آن روز ها خورده اند همکنون با صدای خس خس نفس می کشد و به خاطر چک های متعددی که خورده شنوایی اش دچار مشکل شده است و در جنگ هشت ساله هم ایشان در جبهه حضور داشته اند و حتی مجروح هم شده اند.

 

مجبور شده بودند که با تمام فامیل در آن زمان قطع رابطه کنند و یا رابطه ای بسیار محدود داشته باشند چرا که ساواک به آنها هم شک می کرد.  همسرشان برای یکی از نزدیکان من تعریف کرده بودند (نقل به مضمون) که "ما هیچ وقت فکر نمی کردیم که از آن زندان بیرون بیاییم و حتی وقتی که من پس از سالها که از آن روز ها می گذشت دوباره پایم را به آنجا گذاشتم نزدیک بود از شدت ترس و یاد آن روز ها از حال بروم"!

 

خاطراتی از این دست بسیار هستند و برای ما از جهات مختلف باید آموزنده باشند. موضوعی که مقاله ی بعدی کم به ان اختصاص دارد موضوع تفکر امام خمینی است که چه تفاوتی با تفکر قدمای متدینین دارد و چگونه حق پرستی را در دوران غیبت ولی عصر علیه السلام تعطیل نمی داند.

 

از خواندن نظراتتان خوشحال می شوم.

یا علی

نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب