به نام خداوند بخشنده ی سبحان
پس از مدت زمانی طولانی توانستم دوباره وبلاگم را بروز کنم و به لطف پروردگار توانا این فرصت دست داد تا دوباره بتوانم مطالبی را در این وبلاگ بنگارم.
می روم سر اصل موضوع. این مقاله اگر چه سریع است ولی کوتاه نیست. موضوع این است که اسلام و حکومت اسلامی چه نسبتی با دموکراسی دارند؟ در ترجمه ای باید گفت خداوند تعالی تا چه حد حکومت مردم بر مردم را به رسمیت می شناسد. موضوع را در چند سؤال و جواب مطرح می کنم.
1- چرا نظر خداوند در این باره مهم است؟ آیا انسان به واسطه ی انسان بودنش حق حکومت بر خودش را ندارد؟
پاسخ: چون اصل انسان بودن از طرف خداوند نصیب انسان شده است، هر حقی که انسان به این واسطه دارا می شود را خداوند به او داده است و مالک اصلی آن حق خداوند است و این در تمامی شئون حقوقی انسان برقرار است. حق حکومت هم حقی است که باید ببنیم خداوند آیا آن را به انسان داده است یا نه. منبع یافتن جواب هم متون دین است. البته موضوع جای بحث بسیار دارد که مجال نیست.
2- آیا خداوند حق حکومت را به مردم واگذار کرده است؟
پاسخ: خیر. دلیل نقلی:"ان الحکم الا لله، امر ان لا تعبدوا الا ایاه".
به عقیده ی حقیر دلیل دیگر برای اثبات موضوع این است که خداوند حتی امر خود را به پیامبران و امامان نیز تفویض نفرموده بلکه آنان را تنها مامور ابلاغ امر خود به مردم و اجرای حکمش در میان آنان فرموده است. دیگر اینکه ائمه ی اطهار را با برتری دادن آنان از همه نظر بر مردم، تنها شایستگان حکومت قرار داد و به این وسیله تنها و تنها حکم خود را شایسته ی اجرا در میان مردم دانست. فقها نیز از آنجایی که حد اکثر آشنایی را با احکام ائمه دارند در دوران غیبت سزاوارترین مردم در تشخیص حکم خدا هستند. دلایل عقلی و نقلی دیگری نیز بر این مضامین موجودند.
3- دلیل تشکیل حکومت اسلامی چیست؟
پاسخ: حکومت اسلامی نه برای حکومت مردم بر مردم بلکه برای حکومت خدا بر مردم بوجود می آید و معیار اینکه یک حکومت اسلامی تشکیل بشود یا نه این است که اگر تشکیل آن حکومت به صلاح اسلام و مسلمین باشد تشکیل می شود و گرنه خیر.
4- چه کسی این صلاحیت را دارد که تشخیص بدهد تشکیل یک حکومت اسلامی به صلاح اسلام است یا نه؟
فرد مسئول در اینجا کسی است که به اولویت ها در اسلام آشناست و تشخیص او ربطی به میزان افرادی که طرفدار او در جامعه هستند ندارد. ممکن است امام علیه السلام یا فقیه تشخیص دهد که اگرچه بیشتر مردم مخالف تشکیل حکومت هستند ولی تشکیل آن با تعداد اندک به نفع اسلام است و در این صورت اگر حجت بر او در این زمینه اقامه شود بر فقیه یا امام واجب است که به اصلاح امور بپردازند و به نفع اسلام حکومت تشکیل دهند.
5- مردم سالاری دینی چیست؟
پاسخ: مردم در این لغت سالار نهایی نیستند، بلکه دین آن چیزی است که مردم با اجازه ی آن می توانند در محدوده اش حرکت کنند و آن دین همان حکم فقیه است. فقیه می تواند طبق صلاحی که برای مسلمین تشخیص می دهد مردم را مسئول انتخاب مسئولین خود کند و به این ترتیب اختیار را به مردم تفویض کند و یا اگر خواست با امتناع از تنفیذ حکم مسئول او را از مسئولیت دور نگاه دارد.
6- انتخابات فروردین سال 58 به چه منظور برگزار شد؟
پاسخ: این انتخابات در حقیقت یک رفراندوم جدلی بود. یعنی به جهانی که به اصطلاح دموکراسی را سر لوحه ی کار خود کرده بود نشان می داد که با این بنیان فکری هم تشکیل جمهوری اسلامی یک عمل درست و مشروع است.
7- چه زمانی حکومت جمهوری اسلامی توسط سردمداران آن باید واگذار شود؟
پاسخ: تشخیص این موضوع هم همانند تشکیل حکومت اسلامی بر عهده ی فقیه است. فقیه ممکن است تشخیص بدهد با آنکه مثلا 90 درصد مردم خواهان حکومت اسلامی هستند بقای این حکومت به صلاح نیست.
آنقدر مطلب را خلاصه گفتم که دیگر خلاصه کردنش معنی ندارد. برای خواندن خلاصه به خود متن مراجعه کنید!
نکته ی دیگر آنکه در اینجا باید از آقای محمد یلماز تشکر کنم چرا که این مطلب در خلال مباحثی با ایشان به دست آمد.
برای تعجیل در فرج کسی که صلاح انسان را بهتر از خودش می داند صلواتی بفرستید.
یا علی


