تبليغاتX
خدایا! کسی را جز تو نداریم.
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
آرمان یا مصلحت؟

بسم الله الرحمن الرحیم



با عرض سلام خدمت همه ی خوانندگان عزیز



چندی پیش مصاحبه ی عماد افروغ منتشر شد که واکنش های متفاوتی را در پی داشت. متن مصاحبه را در اینجا بخوانید. اما با توجه به صحبت هایی که با دوستان شد لازم دیدم مواردی را در حد علم قلیل خود برای خوانندگان هر چند اندک ولی صمیمی وبلاگم روشن کنم از همگی شما هم کمک می خواهم تا این موضوع بغرنج را روشن کنیم: موضوع مصلحت و حقیقت. من به جای حقیقت آرمان گرایی را به کار می برم.


ابتدا تعاریف. تعریف من از انسان آرمان گرا فردی است که نسبت به اهداف دینش در هر شایطی تمامیت طلب است. در مقابل انسان مصلحت گرا را فردی می دانم که معتقد است تمام اهداف دین در یک زمان قابل تحقق نیستند و در نتیجه باید اهم و مهم کرد و این ضرورتی همیشگی است.


این دو گروه همواره در طول تاریخ در مبارزه بوده اند. از آن زمان که به امام حسن علیه السلام معاذ الله مذل المؤمنین گفتند تا امروز که آقای خامنه ای را مصلحت گرا می خوانند. باید بین این دو گروه داوری کنیم.

ابتدا به سراغ قرائن تاریخی و روایی دو طرف می پردازیم.

1- خاستگاه آرمان گرایی از لحاظ نظری آیاتی و روایاتی مانند موارد زیر هستند:

a. ان تنصرو الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

b. ان جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا

c. اگر ایمانتان قوی باشد هر مؤمن با ده کافر برابری می کند و حتی اگر ضعیف باشد با دو کافر برابری می کند (معنی یکی از آیات قرآن)

d. قیام امام حسین علیه السلام و تا پای جان ایستادن برای اسلام

e. نپذیرفتن حاکمیت معاویه حتی برای لحظه ای توسط حضرت علی در ابتدای حکومت ایشان که چندان پایه های حکومت محکم نبود

f. و ...

2- اما مصلحت گرایان چه می گویند و چه قرائنی را برای نظر خود می آورند؟

a. سکوت 25 ساله ی امام علی علیه اسلام قبل از حاکم شدن و حفظ جان.

b. سکوت ایشان حتی در دوران حکومت درباره ی ارجحیت خود نسبت به ابوبکر و عمر تا سال های آخر.

c. صلح امام حسن علیه السلام در برابر معاویه.

d. پذیرفتن حکمیت توسط حضرت علی علیه السلام.

e. صلح حدیبیه که در آن مواردی همچون اینکه اگر یکی از مسلمانان به سمت کفار گریخت کفار لازم نیست او را تحویل دهند ولی اگر یکی از کفار به سمت مسلمانان رفت باید مسلمانان او را تحویل دهند.

f. حکم تقیه

g. و ...


اما اختلاف اصلی کجاست. دو موضوع همواره مطرح هستند. یکی واقعیت و یکی آرمان. مصلحت گرایی آنچنان که گفتیم یعنی تمامیت خواهی نسبت به اهداف دین و طرفداران آن استلالشان این است که باید تحت هر شرایطی از هیچ یک از آرمان هایمان کوتاه نیاییم و هرچقدر بیشتر در راه این آرمان ها از خودمان مایه بگذاریم خداوند به مدد خود ما را به این آرمان ها نزدیک تر می کند.

خوب آرمان گرایی البته چیزی نیست که کسی آن را صد در صد قبول داشته باشد بلکه این موضوع شدت و ضعف دارد و ما همه را در یک ردیف قرار نمی دهیم.

از طرفی مصلحت گرایان برای اسباب دنیوی اصالت بیشتری قائل هستند و می گویند نمی توان همواره تمام آرمان هایمان را برآورده کنیم و واقعیات را گاهی باید بپذیریم و با آن کنار بیاییم.

البته که مصلحت به معنای حقیقی آن بهترین کار است چرا که قرائن به ما می گویند اگر چه که خداوند تعالی مؤمنان را در برهه های مختلف یاری می دهد ولی باید آنان همواره بین وظائفی که خداوند بر عهده ی آنان گذاشته است تمایز قائل شوند و اهم و مهم کنند. از این نظر باید بگوییم تا حدی به مصلحت گرایان نزدیک شده ایم ولی این یک طیف است که یک سر آن مصلحت گرایی و سر دیگر آن آرمان گرایی است.

حالا که به اندازه ی کافی پنبه ی آرمان گرایان را زدیم می رویم به سراغ مصلحت گرایان. خاستگاه مصلحت گرایی می تواند موارد مختلف و متناقضی باشد. یعنی وقتی که یک فرد به فردی دیگر مصلحت گرا می گوید می تواند چند منظور داشته باشد.

1- اولین وجهه و مهم ترین وجهه که اکثرا منظور هم در چنین کلامی همین است این است که فرد اول به فرد دوم می گوید که او به امداد الهی اعتقاد کافی ندارد و بیش از حد اسباب دنیوی را جدی گرفته است.

2- معنی دوم این است که فرد مقابل برداشت نا درستی از واقعیت دارد. البته این معنی دوم می تواند در رابطه با اولی مطرح شود ولی در هر حال این دو موضوع به طور جداگانه قابل بررسی هستند. جوانان معمولا به دلیل کم تجربگی به بزرگتر ها به این دلیل نسبت مصلحت گرایی می دهند. یعنی همان درک متفاوت از واقعیت.

3- سوم اینکه برداشت دو نفر از دین متفاوت است. یعنی برای مثال نفر اول اعتقاد دارد که خداوند کمک کردنش در فلان زمینه مستقیم است و دیگری می گوید که نه خیر غیر مستقیم است و در نتیجه نباید مستقیم به سمت هدفمان حرکت کنیم و مباحثی از این قبیل.


پس اگر خود را بین این دو گروه آرمان گرای مطلق و مصلحت گرای منفی قرار دهیم فکر می کنم کارمان درست بوده است که صد البته کار مشکلی است و هدایت الهی باید همراهمان باشد. در قرآن کریم منشا داشتن فرقان که عامل فرق گذاشتن بین حق باطل در انسان است تقوی الهی بیان شده است.


به طور خلاصه منشا مصلحت گرایی منفی این است که یا یک نفر اعتقاد درستی ندارد، یا برداشت درستی از واقعیت ندارد و یا برداشت درستی از دین ندارد. اگر دلیل دیگری می بینید به من بگویید. خوب هر سه ی اینها مذموم است. ولی البته خیلی با هم فرق می کنند. خود به کار بردن لفظ مصلحت گرا یکی از اینها را خواه نا خواه می رساند. در مورد آقای افروغ فکر می کنم ایشان منظورشان دومین منشا مصلحت گرایی بوده است. یعنی نحوه ی تحلیل امام نسبت به وضعیت جهان متفاوت از آقای خامنه ای است.

پس با این حساب باید این موضوع را که مصلحت گرایی درست مثل حقیقت گرایی است را (که در جواب حسین شریعتمداری به عماد افروغدر روزنامه ی کیهان آمده بود) با در نظر گرفتن باری که این کلمه دارد غلط بدانیم.

بنده ضمن اینکه اعلام می کنم که در این موضوع موضع قطعی ندارم باید بگویم که از شجاعت آقای افروغ بسیار خوشحال شدم و با دانستن اینکه افرادی چنین آزاده وجود دارند واقعا امیدوار شدم. اما اینکه چه قرائنی باعث این تفکر در آقای افروغ شده است را در پست بعدی بیان می کنم. و نیز دلایل مخالف ذکر خواهند شد ان شاء الله.


یا علی

نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب
شنبه دوازدهم خرداد 1386
خمینی

به نام دوست


تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

یک مصاحبه از آیت الله بهاء الدینی را در باره ی امام بخوانید.

یا علی

نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب
شنبه پنجم خرداد 1386
مذاکره یا معامله

به نام خداوند مهربان

 

اما در باب مذاکره با امریکا. چرا هم طرف ایرانی و هم طرف امریکایی اصرار شدید بر این دارند که مذاکرات تنها بر موضوع عراق متمرکز است؟

-          جواب اول: به این دلیل که می خواهند بگویند ما از مواضع قبلیمان در موارد دیگر نمی خواهیم کوتاه بیاییم.

-          جواب دوم: به این خاطر که شبهه ی معامله بر سر منافع ملت عراق به خاطر موضوعات دیگر پیش نیاید.

-          سؤال اولی که پیش می آید: مگر می خواهید از مواضعتان در مورد عراق کوتاه بیایید؟

-          سؤال دومی که پیش می آید: خوب بالاخره مذاکره یعنی معامله! شوخی هم ندارد. اگر شما با بیانیه نمی توانید وظایف اشغالگران را به آنها گوشزد کنید پس حتما می روید در خفا که شرایط معامله را به آنها بگویید. طفلک مردم عراق!

-          عقیده ی حقیر: بیاییم صاف و پوست کنده قضیه ی معامله ی بزرگ ایران و امریکا را به همه بگوییم. اتفاقا معامله کار بدی نیست. ممکن است شما امام حسن علیه السلام هم باشید و در زیر فشار مجبور شوید با معاویه مذاکره کنید و با او صلح کنید. من فکر می کنم فشار بر جمهوری اسلامی خیلی بیشتر از آن است که در ظاهر می بینیم وگرنه مذاکره هرگز صورت نمی گرفت.

 

یا علی

 

نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب