تبليغاتX
خدایا! کسی را جز تو نداریم.
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
بندگی یا زندگی

به نام خداوند مهربان

 

خداوندا در این ماه مبارک که رحمت خود را شامل بندگان خوب خود می کنی، ما را نیز از نعمات خود بی بهره مساز و توفیق این را به ما بده که مسیر زندگی خود را به درستی تشخیص دهیم.

خیلی نمی خواهم درد دل کنم. ولی باید دردمندی خودم را از این که خوانندگان مطلب قبلی، به طور کافی به متن توجه نکرده بودند ابراز کنم. هر چند که اینجا دردنامه است و این چیز ها طبیعی است.

 

این بار می خواهم به مناسبت ماه رمضان که بهترین ماه هاست و خدای تعالی آن را منشا پاکیزگی برای انسان ها قرار داده مطلب بسیار مهمی را در زمینه ی اخلاق خدمتتان عرض کنم. البته بنده کمتر از آن هستم که بتوانم بسیاری از شما عزیزان را توصیه کنم ولی حرف ائمه ی اطهار را برای شما می آورم تا شاید کارگر افتد.

در طرح ولایت که شرکت کرده بودم استادی داشتم که حرف جالبی می زد. ایشان می گفت که دلیل آمدن ما به زمین عبادت خداست، خداوند طبق آن آیه ی معروف می فرمایند که "ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون". ما مثل یک دانشجوی شهرستانی می مانیم که از شهرستان راه دوری را آمده تا درس بخواند و آنقدر در خوابگاه خود به کارهای زندگیش مثل پختن و شستن می پردازد که روزی فقط نیم ساعت می تواند درس بخواند که در آن نیم ساعت هم حواسش پرت است. هر وقت هم که به او می گویی بیا و درس بخوان می گوید بگذار زندگیم را بکنم!!

ما در جامعه یمان افراد خوب زیاد داریم. افرادی که نماز می خوانند، روزه می گیرند، مسجد می روند و سعی می کنند کارهای خوب انجام دهند، اما بنده های کمی داریم. یعنی افرادی که قصدشان از زندگی کردن خدمت کردن به خداوند متعال باشد. وقتی که صبح از خواب بلند می شوند به این فکر کنند که خداوند از آنها چه می خواهد. نه اینکه چگونه به امور زندگیشان بپردازند.

دوستان، بنده ی واقعی خداوند بزرگ و کریم بودن بسیار چیز مهمی است. در دعای کمیل حضرت علی علیه السلام می فرمایند: وَ هَبْ لِيَ الْجِدَّ فِي خَشْيَتِكَ وَ الدَّوَامَ فِي الاِتِّصَالِ بِخِدْمَتِكَ.

یعنی خداوندا مرا در اینکه در تمام لحظات عمرم خدمت شما را بکنم یاری فرما. یعنی باید انسان در تمام لحظات عمرش خدمت خدا را بکند. بنده ی کسی بودن یعنی اینکه گوش بدهی که چه می گوید و به آن عمل کنی و فقط در این کار باشی. این طبق گفته ی امام صادق علیه السلام است. (این نقل به مضمون است و ممکن است در مورد دقیق حدیث، بین بندگی و پرستش اشتباه کرده باشم ولی اصل کلام مربوط است)

خداوند تعالی بسیار بسیار در تکریم پیامبر بزرگ اسلام در قرآن کریم سخن فرموده است. ما در تشهد نمازمان وقتی می خواهیم از چنین شخصیتی نام ببریم می گوییم "اشهد ان محمدا عبده و رسوله" یعنی رسول خدا بنده ی درجه اش بنده ی خداست و ما باید به آن شهادت بدهیم که ایشان بنده ی واقعی خدا بوده اند. پس حتما این درجه ای است که بسیار بزرگ است که همه باید در مورد پیامبر اکرم بپذیریم.

حال اگر با این دید حدیث عنوان بصری را دوباره نگاه کنیم شاید خیلی چیزهای بیشتری دستگیرمان شود.

حافظ علیه الرحمه در شعری بسیار فوق العاده می گوید:

به ولای تو که گر بنده ی خویشم خوانی        از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

زیبایی این گل را هم تقدیم می کنم به چشمانی که این نوشته را خواند:

 

در هر حال ما را هم دعا کنید که دعای مؤمن در حق مؤمن مستجاب است.

یا علی

 

نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
دین را خرافه انگاشته ایم
به نام خداوند تبارک و تعالی
خداوندا ما را یاری کن که این نوشته ها و گفته ها و مباحث ما بهره ای از حقیقت ببرند و ما را راهنما باشند.
از آنجایی که سراغ ندارم که از ائمه ی اطهار کسی تولد گرفته باشد خیلی روی این موضوع تاکید نمی کنم. فقط توسل می جویم به حضرت بقیه الله (که رحمت خدا بر ایشان باد) که دست ما ریزه خواران کویشان را بگیرند. نمی دانم باید تبریک بگویم یا نه و اصلا معنی این کار چیست؟
در این مدت طولانی موضوعات بسیاری به ذهن حقیر رسید که به خاطر مسائل مختلفی آنها را دچار خودسانسوری کردم. حتی بعضی از آنها را تایپ کردم ولی انتشار ندادم.
سریع می روم سر اصل مطلب. برداشت ما از دین اجتماعی غلط است. ما از دین فقط برخی مقاصد آن را سعی می کنیم با قیاس کردن به دست آوریم و پیگیری کنیم اما ظاهر دین هم بسیار مهم است و بسیاری از معارف دینی وجود دارند که نمی توانیم با این روش با آنها برخورد کنیم و این معارف اساسا فراموش شده اند و به نظر هم نمی آید به این سادگی احیاء شوند.
مثلا در روایات داریم که در جامعه ای که ربا خواری و نزول خواری زیاد می شود جوان مرگی بیشتر می شود. خوب آیا آمده ایم در راستای رفع مشکل تعداد کشته شدگان در حوادث رانندگی نزول خواری گسترده در بانک ها را از جامعه یمان بر چینیم؟
در آیات متعدد قرآن تاکید شده است که اگر زمینیان گناه کردن را کم کنند آنگاه نزولات آسمانی و باران بر سر آنان فرو خواهیم ریخت. خوب آیا شده است که مثلا ما به وزارت فرهنگ بسپاریم که درصد گناه را در جامعه کم کند تا در این راستا یکی از تمهیدات لازم را برای خشکسالی انجام داده باشیم. (ممکن است بگوئید کار وزارت فرهنگ کم کردن تعداد گناهان نیست ولی بنده می گویم این حرف شما مناقشه ی در مثال است)
مثالی دیگر در مورد خواندن سوره ی واقعه است. آیا شده است که کسی در این مملکت بگوید که برای رفع مشکل اقتصادی مملکت تمام افراد یک سال سوره ی واقعه را بخوانند؟ در ثواب های خواندن این سوره آمده است که هر کس مداومت بر خواندن این سوره داشته باشد هرگز به کسی محتاج نمی شود و در دنیا صاحب مال می شود.(البته نقل به مضمون می کنم و ممکن است دقیق نگفته باشم ولی به عنوان یک مثال است و اگر می خواهید از ثواب های بی شمار خواندن این سوره با خبر شوید به ابتدای تفسیر نمونه در باب این سوره مراجعه کنید).
از این مثال ها بسیار بسیار فراوان هست.
نمی خواهم تاثیر قواعد دنیوی را در رابطه با مشکلات و مسائل رد کنم ولی مثلا ائمه ی ما فرموده اند که شما شیعیان باید بسیار دعا کنید و در عین حال کوشا باشید و سعی کنید بوسیله ی دعا خود را در حل مشکلات یاری کنید. یعنی می خواهم بگویم در اینجا هم موضوع همین است. افراد باید هم دست به کار شوند که به دستورات دین به طور کامل عمل کنند حتی اگر در ظاهر مربوط به مشکل و مسئله نبود و هم دست به کار شوند و برای مشکلاتشان تمهیداتی با فکر خودشان بیندیشند.
افرادی مثل آقای مطهری این موضوع را به کلی فراموش کرده اند. لا اقل من که در نوشته هایشان ندیده ام. البته بنده به شخصه انتقادات فراوانی به نوشته های آقای مطهری دارم اگر چه بسیار به ایشان احترام می گزارم و شخصشان را قبول دارم. این را گفتم تا قدری شیوه ی اعتراضی شدید خودم را بیان کنم.
کلا ما این قسمت های از دین را خرافی انگاشته ایم و البته ممکن است بگوئید نه ما نسبت به آن سهل انگاری داریم ولی به نظر حقیر اگر چه این حرف درست است ولی ناشی از همان خرافه انگاشتن موضوع است. خیلی چیزهای دیگر مثل توسل به ائمه ی اطهار و ذکر مدام و عبادات خاص همگی در حیطه ی خرافات نگاه داشته شده اند. نمونه ی دیگر احوالات قبر و قیامت است. چرا جوانان ما اگر چه به مسجد می آیند ولی برای توسل کردن ارزش چندانی قائل نیستند؟ البته اینها دلایل زیادی دارد ولی یکی از آن دلایل همانی است که در بالا عرض شد.
حقیر جدا فکر می کنم که اگر آقا امام زمان (که صلوات خدا بر ایشان باد) ظهور بفرمایند با بسیاری از مسائل اینگونه برخورد می کنند. چرا که این موضوع را در سیره ی ائمه می بینم.
در پناه آقا
یا علی
نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب
پنجشنبه یکم شهریور 1386
معیار دوست داشتن

به نام خداوند بخشنده ی مهربان


 


پس از اینکه مدتها سرم شلوغ بود و نمی توانستم وبلاگ را به روز کنم بالاخره فرصت اندکی پیدا شد تا بتوانم یکی از حدود 10موضوعی را که در این مدت به ذهنم رسیده بود بنویسم.


چرا ما یک نفر را دوست می داریم؟ انسان فطرتی دارد که خداوند برای او تعبیه کرده است و اگر آن فطرت بیدار باشد هر چیزی را که منطبق با آن فطرت باشد را بی اختیار دوست می دارد. یعنی به محض دیدن برحسب زیبایی ای که دارد عاشق او می شود.


درستش این است هر چقدر کمال واقعی در یک فرد بیشتر باشد ما او را بیشتر دوست داشته باشیم.


مثلا وقتی از این حرف می زنند که حضرت علی علیه السلام پارسای شب و شیر روز بودند و یتیم نوازی می کردند و عدالت را به معنای مطلق آن می خواستند و اجرا می کردند بی اختیار به او جلب می شوید. یا اینکه وقتی می خوانید که ایشان می فرمودند که از اینکه با من به حق سخن بگویید نهراسید چرا که آن کس که تاب شنیدن حق را ندارد تحملش در اجرای آن کمتر خواهد بود(شک در متن دارم) باز بیشتر توجهتان و علاقه یتان بیشتر می شود. و وقتی از علم ایشان می شنوید و یا می شنوید که در جنگ بدر نیمی از سپاه کفار را علی علیه السلام از پا در آورد و نیم دیگر را باقی مؤمنین و سه هزار ملائکه ی مسومین، بی اختیار عاشق این فرد می شوید و این در ذات هر فرد است. این اصل انسانیت است.


همچنین است که ما باید انسانیتمان را با دوست داشتن این ائمه ی بزرگوار به اثبات برسانیم و دوستی خود را با همه ی خوبی ها ابراز کنیم و با دشمن بودن با دشمنانشان بیزاری خود را از همه ی بدی ها بروز دهیم.


خداوند متعال که نهایت خوبی و زیبایی و کمال است شایسته ترین برای دوست داشتن است. اوست که ذره ای از حق را فرو نمی گذارد، بنده ای را فراموش نمی کند و وظیفه ی روزی به گناه فاحش نبرد.


افرادی که خود واجد این کمالات الهیه باشند و دیگران را به این کمالات نزدیک کنند در دل یک فرد آگاه بسیار عزیز هستند.


ساده اش اینکه هر کسی اگر مقداری انسان باشد آن کسی را که خوب تر است بیشتر دوست می دارد.


کلام آخر اینکه متاسفانه برخی افراد را می بینم که به نظرم دچار اشتباه در مراتب عشق به اولیاء خدا شده اند و آن را که برتر است کمتر از دیگری دوست می دارند. و حتی گاهی دلیل دقیق دوست داشتنشان را نمی دانند و چشم بسته دنبال دیگرانند. و این گاه به خاطر صادق نبودن در عشق و گاه به خاطر نشناختن کمال واقعی پدید می آید.


 



یا مقلب القلوب و الابصار


حول حالنا الی احسن الحال


 


یا علی

نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب