به نام خداوند مهربان
گفتم که رُخت قبله ی دینداریِ ما بود
گفتا تو نه دین داری و دلداری ما بود.
گفتم که دگر جام و مِی ام مست نسازند
گفتا که نه مِی بود، که خَمّاری ما بود.
گفتم چه شکاری شدم از تیر و کمانت!
گفتا نه تو بودی که کمان داری ما بود.
گفتم که نبینم رخ بیمار تو را، جان!
گفتا که جهان مست به بیماری ما بود.
گفتم که چه خوش دور فلک مست تو ام کرد!
گفتا که همین دور، ز پرگاری ما بود.
گفتم که ز هجرت همگی جان بفشانیم
گفتا نرود جان چو جهانداری ما بود.
التماس دعا
یا علی
به نام خداوند متعال
در ابتدا به همه سلام عرض می کنم. امید وارم بنده رو هم در این ایام از دعای خودتون فراموش نکرده باشید. در ماه رمضان و در نزدیکی عید فطر این نامه رو می نویسم که بحث روز رو مطرح کرده باشم. امکان داره که به زودی بهش مبتلا بشیم!
فکر کنم عید فطر پارسال بود که دولت دو روز برای بین التعطیلین تعطیل رسمی اعلام کرد. اخیرا برای یک عید دیگر هم همین کار رو انجام داد که فکر کنم نیمه ی شعبان بود. البته افرادی که آگاه هستند این کارهای دولت رو در جهت اهمیت دادن به اعیاد مذهبی می دونستند. یعنی می گفتند که این کار دولت به خاطر تعظیم شعائر بوده.
به نظر شما تعطیل کردن چند روزه برای اعیاد مذهبی احترام به اون هاست؟ اصلا فلسفه ی شادی در اسلام چیه؟ یعنی به چه دلیلی کسی که مؤمن است همواره شاد و سرزنده است؟ پایه های این شادی به نظر حقیر چند چیزند: اولا خوش بینی به خداوند متعال و توکل بر او. ثانیا نگران امور دنیا نبودن و آرزوی کوتاه در اون داشتن، دیدن هدف زندگی در بنده ی خدا بودن و تلاش خود را در آن کردن. واقعا اگر کسی این طور باشه فرد شادیه و سرزندگی ازش می باره و حاضره برای خدمت و بندگی خدا هر کاری بکنه. یعنی خلاصه اش اینکه اینها هیچکدام باعث تعطیلی نیستند و در تعطیلی و غیر تعطیلی ممکن اند.
تعطیل کردن یک روز اون هم نه برای خوش گذرونی بلکه برای انجام اعمال مستحب مخصوص اون روز قابل قبوله اما بیش از اون به نظر بنده توجیه پذیر نیست.
جامعه ی اسلامی که متشکل از انسان های کامله یک جامعه ی خیلی اهل کاره که حتی در تعطیلاتش هم در حال تلاش برای پیش بردن اهدافشه. حالا ما هی می آیم ساعات کار رو کم می کنیم، تعطیلات زیادی می گذاریم و از این کارها. ما باید روح اسلام رو در عمل به مردم نشون بدیم. این ها چیزهاییه که باید بیشتر روش فکر بشه و از حالت کارهای ویترینی دربیاد. نمی شه آقای رئیس جمهور خودش از صبح تا شب کار کنه ولی بقیه رو باد بزنه که یه وقت کار کردن سختشون نباشه! این درست نیست.
در سوره ی جمعه خداوند متعال می فرمایند: "فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ «10» وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ «11» ". از این دو آیه ی شریف دو نتیجه گرفته می شود: یکی اینکه در روز جمعه هم پس از نماز به سراغ کسب روزی بروید. دوم اینکه در تفسیر آمده است که مسلمین به امامت پیامبر اکرم نماز می خواندند که وقتی کاروانی تجاری آمد تقریبا همگی نماز را ترک گفتند و به بازار رفتند. یعنی در روز جمعه هم کسب و کار رواج داشته و تعطیلی نبوده.
نکته ی دیگه در مورد این تولد گرفتن هاست. اصلا این یک رسم غربی است و در سیره ی ائمه ی اطهار سراغ ندارم که مولودی برای هیچ یک از فرزندانشون گرفته باشند. البته بزرگداشت ائمه ی اطهار علیهم السلام در حد سخنرانی و روشن کردن مردم نسبت به مقام اون بزرگواران خوبه، حد اکثر یک کف و دست کوچک هم ضرری نداره که شاید خوب هم باشه ولی چند روز چند روز برای شادی تعطیل کردن به نظر خیلی درست نیست.
یا علی
خداوندا ما را از در این ماه رمضان در زمره ی آن افرادی قرار بده که واقعا آنها را می بخشایی
با عرض سلام خدمت همه دوستان
امروز می خواهم درباره ی توقعات ما مردم ایران صحبت کنم. ما افرادی هستیم که بسیار بسیار خود بزرگ بین هستیم. یعنی از نظر استعداد و شایستگی و توانایی خودمان را در تمام جهات برتر از باقی جهان می دانیم. اگر مشکلی هم وجود دارد آن را از دولت و دولت مردانمان می بینیم. کلا روحیه ی انتقادیمان نسبت به دولت ها بسیار بسیار زیاد است. یعنی بیش از حد.
برای توضیح عرض می کنم. مثلا افرادی که در ایران به مسئولیت می رسند همواره سعی کرده اند از روحیات ملت ما دفاع کنند و آن را بسیار بسیار بزرگ تر از آن چیزی که واقعا هست نشان بدهند. یعنی انگار این مردم قدیس هایی هستند که در دست دولت مردان اسیر شده اند و در حال دست و پا زدن هستند. حالا بگذریم از این که کارمان به جایی رسیده که ملت های دیگر را نیز با همین رویه بزرگ می شماریم که آنها هم بسیار انسان های خوبی هستند و ... .
برای اینکه مساله روشن شود چند اشکال اساسی ملتمان را در روحیات و باقی مسائل عرض می کنم. این موارد در خلال مباحثی با استاد ظریفیان در کلاس تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی مطرح شد که دید خوبی برای بنده ایجاد کرد.
اولین خصوصیت ما شوخی گرفتن کارها و جدی نبودن در انجام آنهاست. برای اینکه به خوبی بتوانیم این خصوصیتمان را درک کنیم باید به روحیه ی ملت های دیگر مراجعه کنیم و ببینیم آحاد آن ملل چگونه برای زندگی بهترشان تلاشی ستودنی انجام داده اند. ملتی که به همین راحتی سالانه بیست هزار کشته در جاده هایش می دهد و اصلا جان افرادش برایش مهم نیست، ملتی که تا همین چند سال پیش بزرگ ترین وارد کننده ی گندم بوده، ملتی است که نه درد جان دارد و نه درد نان، یعنی برایش همه ی اینها شوخی است. در چنین جامعه ای تازه برای تلطیف روح مردم سریال های متعددی به نمایش در می آیند که روحیه ی غیر جدی بودن مردم تشدید نیز می کنند.
خصوصیت دیگری که ما داریم افتخار کردن به تاریخمان است. خوب باید عرض کنم تاریخ ما نقاط افتخار آمیز زیادی دارد ولی نقاط تاریک زیادی هم دارد. برای مثال حمله ی نادر شاه به هندوستان و خونریزی های او که کم از دیکتاتور های وحشی معاصر نداشته است. یا نحوه ی طبقاتی بودن اجتماع در قبل از اسلام و از این قبیل موارد.
نکته ی دیگر دروغ گویی مردم ماست. مردم ما به خاطر وقایع تاریخی فراوانی که برایشان به وجود آمده انسان های بسیار دروغ گویی بار آمده اند. برای مثال اگر مردم ما را با مردم لبنان مقایسه کنید در روحیه ی مردم ایران دروغ را نهادینه می بینید.
از آنجایی که این ملت در طول تاریخ بسیار درازش همواره تحت حمله ی اقوام مختلف مثل مغول و اعراب بوده و یا اینکه اگر ثباتی هم بوده بسیاری از اوقات تحت تاثیر دیکتاتور های خونریز بوده ملتی چند شخصیتی بار آمده که فرهنگ های متفاوتی دارد. برای مثال ما یک فرهنگ اسلامی داریم که عده ای از جامعه ی ما بر روی آن بسیار تاکید دارند. فرهنگ ملی داریم که بسیاری نیز با این دید در این کشور زندگی می کنند. فرهنگ دیگری که داریم فرهنگ غرب آلوده است که تحت تاثیر فلسفه ی اومانیسم برای مدرنیسم همه جور تلاشی می کند. فرهنگ های نژادی و محلی و این قبیل هم به جای خود. فکر می کنم اگر خوب نگاه کنیم شاید چند فرهنگ دیگرهم پیدا کنیم.
هر کدام از این فرهنگ ها یک جامعه ی آرمانی برای خودشان متصور هستند، یکی جامعه ی اسلامی آباد می خواهد و ملل اسلامی برایش مهم هستند، یکی ایران آباد می خواهد و مردم ایران برایش مهم اند، یکی خانه ی آباد می خواهد، یکی همشهریان خوشبخت می خواهد، یکی هم هم نژادی های خوشبخت. خوب هر کدام از این فرهنگ ها در درون خود افراد به تقابل می رسند، در عین حال تقابلشان در بیرون هم بروز پیدا می کند و طرفدارانشان با هم درگیر می شوند. یک ایرانی خیلی اوقات تکلیف خود را در بین اینها نمی داند. مثلا خیلی از افراد کمک کردن به فلسطین را به خانه لازم و به مسجد حرام می دانند و از این قبیل مسائل فراوان است. خلاصه اش اینکه ما چند شخصیتی شده ایم.
برای مشکل چند شخصیتی بودنمان حرف هایی جداگانه دارم که ان شاء الله در فرصت های بعدی عرض می کنم.
از دیگر خصوصیات ما تنبلی است که اصلا گفتن ندارد. تنبل هستیم و مسئولیت پذیری نداریم. خیلی نمی خواهم توضیح بدهم. برای مثال بنده به سادگی افرادی که در دانشکده ی خودمان افراد با اراده ای هستند را می توانم از بقیه جدا کنم و این افراد واقعا معدود هستند.
فرافکنی بسیار شدید(این تکه کلام ناراضیان است:"دولت همه ی ما را بد بخت کرده است")، قانون گریزی (من موتور سیکلتی را در خیایان نمی بینم که پشت چراغ بایستد!)، مشارکت ناپذیری (اصلا حزب در ایران شکل نمی گیرد) و مشکلات فراوان دیگر همگی از ایرادات ملت ایران و تک تک افراد آن است. حالا این ملت با این همه اشکال این همه توقع هم دارد!
ملت ما همین اشکالاتش را هم نمی پذیرد باز ما هی می آئیم آن را مثل یک انسان کاملا معصوم بزرگ می داریم و می گوئیم شما ملت بزرگ ایران فلان و فلان هستید و ... . باید به این مردم با دید تربیتی نگاه کرد. باید به آنها اعتراض کرد که چرا پشت چراغ نمی ایستند. حقیقتا باید برای آنها مثل چوپان بود. باید به این مردم نشان داد که این جدی نبودنشان چگونه زندگیشان را سیاه کرده است. باید آنهایی را که از قانون تبعیت نمی کنند را سخت تر مجازات کرد و تخطی از قانون را به عنوان یک گناه بزرگ در ذهن ها نهادینه کرد. در کشور ما فرار از قانون یک افتخار است. رشوه داده علنی است و ... .
به قول شاعر: آن کس که نداند و نداند که نداند --- در جهل مرکب ابد الدهر بماند!
مشکل ما در ذهن هایمان است. باید خودمان را اصلاح کنیم تا پیشرفت کنیم. بنده با بزرگداشت این طوری ملت ایران به شدت مخالفم و امیدوارم روزی بیاید که مردم بفهمند که در جاده ها به خاطر فکر غلطشان است که اینقدر کشته می دهند، در شهرها به خاطر تنبلیشان است که در ترافیک گیر می کنند (خودروهای تک سرنشین)، در ادارات به خاطر رفتار خودشان گیر می کنند و ...
از همه بدتر اینکه به این همه خصوصیت بد اصلا با دید انتقادی برخورد نمی کنیم. یعنی دید انتقادی نسبت به خودمان نداریم. بد بودن یک چیز نا مطلوب است اما سعی نکردن در جهت بهتر شدن خیلی بدتر از آن است. حتی افرادی را که می خواهند قانون را رعایت کنند، جدی باشند، فرافکنی نکنند، تنبل نباشند و ... را دست می اندازیم!
در هر حال دعا کنیم و سعی در این داشته باشیم که اول خودمان را و سپس اطرافیانمان را اصلاح کنیم. این بسیار مهم است. خداوند تعالی هم یاریمان می کند ان شاء الله.
یا علی

