تبليغاتX
خدایا! کسی را جز تو نداریم.
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
هدیه ای برای مؤمن

به نام خداوند مهربان

عرض سلام

اول اصل مطلب که کوتاه است؛

زندگانی ما همه اش آمادگی برای ملاقات است. ملاقات با یک شخصیت بزرگ. وقتی می خواهیم از خانه برای دیدن چنین شخصی بیرون برویم خودمان را آراسته می کنیم، عطر می زنیم و مسواک می کنیم تا مبادا دهانمان بو بدهد. حالا تازه ممکن است بارها آن فرد را ببینیم.

اما خدای تعالی را در تمام سیر خلفتمان می خواهیم یک بار در روز قیامت مشاهده کنیم. هر لحظه ممکن است وقت دیدار فرا برسد. می فرماید «الموت تحفه المؤمن». یعنی مرگ هدیه ای برای مؤمن است. پس آیا هر لحظه آماده ایم که به دیدارش برویم؟ اصلا هر لحظه دوست داریم که ملاقاتش کنیم؟

 یا علی


پاورقی:

چند روز پیش بیانیه ای از طرف بسیج دانشجویی درباره ی موضوع آقای کردان مطرح شد. می توانید آن را از این لینک ببینید.

بنده خودم را به این عزیزان نزدیک می دانم و از این جهت است که این طور صحبت می کنم. به نظر بسیج دانشجویی آیا این اولین خطای آقای احمدی نژاد بود؟ در طی لااقل دوسالی که بنده انتقاداتی مطرح می کردم (مثل قضیه ی مونوریل، تغییر ساعت، درگیری با مجلس و موضوعات مهم تری که نمی توانم بگویم ...) مدام به تفاسیر مختلفی از کارهای آقای احمدی نژاد مواجه می شدم که توسط برخی از این دوستان برای توجیه کردن کارهای ایشان مطرح می شد. این حکایت از عدم واقع نگری دارد. این چیزی نیست که بسیج دانشجویی توانسته باشد با نامه ای که بعد از سه سال زده است جبران کند.

حالا تازه بعد از سه سال می فرمایند که این حرف دل است، خوب اگر حرف ها همگی حرف عقل باشد دیگر سه سال طول نمی کشد که آقایان متوجه بشوند که آقای احمدی نژاد هم بله! این یکی از اختلافات اساسی بنده با دوستان بسیج بوده و هست. کلا به همه چیز و همه کس که خوب می بینند ایمان می آورند؛ مگر این که تشت رسوایی فرد از بام بیفتد. این یک اشکال جدی و بسیار عمیق است که نیاز به توضیح دارد. بنیان های فلسفی و عرفانی صدرایی را یادآوری می کنم که نهضت احیای عقل است و کلا به چنین دیدی در طول تاریخ ایراد وارد می کند. بگذریم.

از سوی دیگر در این نامه مطلبی ذکر شده است که برای بنده سؤال شده است. گفته اند که «این تصمیم شما که با حمایت­ های بعدی­ تان همراه شد، ناشی از منفعت­ گرایی سیاسی نبود؛ که اگر شما به جای انجام وظیفه، به دنبال کسب محبوبیت و رأی بودید، پس از مشاهده­ ی اعتراضات و جو عمومی­ ای که در کشور حاکم شد، کاملاً به نفع­ تان بود که پا پس کشیده و وجهه­ ی خوبی برای خود دست و پا کنید؛ همان­ کاری که دوستان و هم­ خط­ های سیاسی آقای کردان کردند. همین اتفاق هم به خوبی نشان داد که طیف سیاسی­ ای که شما به آن تعلق دارید، اهل سیاست­ بازی و ترجیح منافع حزبی و گروهی به مصالح عالیه­ ی نظام، حقیقت و عدالت نیست.» خوب سؤال این جاست که منظور آقای احمدی نژاد چه بوده است؟ منفعت اسلام؟ منفعت رهبری؟ منفعت نظام؟ منفعت حزبی؟ منفعت چه کسی؟ چه طور ممکن است تمام افرادی که به درستی جزء طیف ایشان نام برده شده اند تمام قد جلوی ایشان بایستند؟

حیف که بسیج این طور بشود. به قول سعدی:

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن             من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

تمّت

 

نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب
جمعه سوم آبان 1387
سفرنامه (ظفرنامه) ی شب جمعه

به نام خداوند مهربان
عرض سلام
دیشب (پنجشنبه شب) با برادر گرامی رفته بودیم نمایشگاه رسانه های دیجیتال، توی این نمایشگاه ناگهان برخورد کردم به یک صحنه ی آشنا، صفحه ی اول سایت الف بود که بزرگ به نمایش در اومده بود. فهمیدم که این جا مربوط به سایت های اینترنتیه. بعد از کلی خوش و بش کردن با مسئولین غرفه رفتم سراغ غرفه ی سایت عدالتخانه که این روزها دستگیر شدن مدیر مسئولش خیلی سر و صدا کرده. گفتم بیام با مسئول غرفه صحبتی بکنم ببینم تحلیلش از اوضاع چیه. واقعا نتایج خوبی داشت. این صحبت رو با نقل به مضمون براتون نوشته ام.

-         سلام
-         علیکم السلام (خیلی خوب تحویلم گرفت و من رو کنار دستش نشوند)
احوال پرسی های مرسوم انجام شد.
-         خودم: ببخشید می خواستم ازتون بپرسم تحلیل شما از عذرخواهی آقای توکلی چیه؟
-         مسئول غرفه(با روی گشاده و بشاش): ببینید، ما هم در سایتمون به کسی تهمت نزدیم، اتفاقا کاری که ما در سایت کرده بودیم این بود که همیشه از آقای موسویان به عنوان «متهم به جاسوسی» یاد کرده بودیم. هیچ وقت نگفته بودیم که ایشون جاسوس هستند، در عین حال حتی دیگر خبرهایی که نقل کرده بودیم مربوط بودند به سایت های دیگر و منابع دیگر، یعنی ما هر چیزی که آن ها گفته بودند را چاپ می کردیم.
-         خودم: یعنی شما اتهام جاسوسی نزدید؟
-         مسئول غرفه: نه! ایشان باید از آن افرادی شکایت می کردند که این اتهام را زده اند، نه از ما!
-         خودم: پس بعضی ها چنین اتهامی زده اند.
-         مسئول غرفه: بله، همین طوره.
-         خودم: سایت عدالتخواهی؟
-         مسئول غرفه: نه، اون سایت اون موقع خیلی فعال نبود.
-         خودم: بیاید خودمون رو گول نزنیم! شما می دونید، بنده هم می دونم که این حرف ها که ما خبرهای سایت های دیگه رو فقط نقل کردیم و به کسی نگفتیم جاسوس ممکنه از نظر حقوقی کاربرد داشته باشه ولی از نظر واقعی این طور نیست، یعنی القاء کردن این حس که یک فرد جاسوسه بدون این که به او صراحتا جاسوس گفته بشه کار آسونیه. (این جا تحلیل خودم رو ارائه دادم ببینم چی می گه) در مورد آقای موسویان هم تحویل دادن برخی اسناد محرمانه به دلیل ضعف دیپلماسی و ترس از حمله ی امریکا و امیدهای دیپلماتیک که آن هم به صورت جمعی احتمالا اتخاذ شده است خیلی فرق دارد با این که یک نفر جاسوس یک کشور دیگر باشد. خیلی اتهام سنگینی است. در عین حال این فرد مجرم است، جزایش هم همانی است که در رسانه ها ذکر شد، نه این که مثلا طرف را حبس ابد کنند. کسی حق ندارد اسناد محرمانه تحویل بدهد.
-         مسئول غرفه: حق با شماست، ولی شما ببینید ما به حرف های رئیس جمهور در مورد جاسوس بودن آقای موسویان اعتماد کردیم.
-         خودم: (من دستانم را به نشانه ی تسلیم بالا بردم، گفتم) دیگر این جا حق با شماست. چیزی نمی توان گفت. حکما دادگاه هم گفته دستمان به او که نمی رسد مدیر مسئول سایت عدالتخانه را مجازات می کنیم. (به چند ماه حبس و 20 ضربه شلاق تعزیری محکوم شد!)
-         مسئول غرفه: آقای موسویان هم دارند بی انصافی می کنند. یعنی آمده اند از ما شکایت کرده اند.
-         خودم: خوب ایشان هم می خواسته به یک طریقی از خودش اعاده ی حیثیت کند. خیلی به حیثیتش ضربه خورده.
-         مسئول غرفه: بله حق باشماست.
پیشنهادهایی در مورد غنی تر شدن سایت دادم و اسم وبلاگم را پرسید و صحبت هایی رد و بدل شد و خداحافظی کردیم. البته به نظر می آمد دل پری دارد این مسئول غرفه.
(البته دوستی به من گفت که دلیل عدم اطلاق عنوان جاسوسی به آقای موسویان موضوع عدم دسترسی است. یعنی کسی جاسوس است که به اسنادی دسترسی پیدا کند که اجازه ی دسترسی به آن ها را نداشته نه این که اسنادی را که دسترسی داشته به بیگانگان تحویل بدهد. که البته این خللی در مساله وارد نمی کند.)
خداوندا عدالت حقیقی را در تمام شئون این مملکت جاری کن.

یا علی

 

نوشته شده توسط محمد مهدی میرزایی پور در | | لینک به این مطلب