به نام خداوند مهربان
عرض سلام
اول اصل مطلب که کوتاه است؛
زندگانی ما همه اش آمادگی برای ملاقات است. ملاقات با یک شخصیت بزرگ. وقتی می خواهیم از خانه برای دیدن چنین شخصی بیرون برویم خودمان را آراسته می کنیم، عطر می زنیم و مسواک می کنیم تا مبادا دهانمان بو بدهد. حالا تازه ممکن است بارها آن فرد را ببینیم.
اما خدای تعالی را در تمام سیر خلفتمان می خواهیم یک بار در روز قیامت مشاهده کنیم. هر لحظه ممکن است وقت دیدار فرا برسد. می فرماید «الموت تحفه المؤمن». یعنی مرگ هدیه ای برای مؤمن است. پس آیا هر لحظه آماده ایم که به دیدارش برویم؟ اصلا هر لحظه دوست داریم که ملاقاتش کنیم؟
یا علی
پاورقی:
چند روز پیش بیانیه ای از طرف بسیج دانشجویی درباره ی موضوع آقای کردان مطرح شد. می توانید آن را از این لینک ببینید.
بنده خودم را به این عزیزان نزدیک می دانم و از این جهت است که این طور صحبت می کنم. به نظر بسیج دانشجویی آیا این اولین خطای آقای احمدی نژاد بود؟ در طی لااقل دوسالی که بنده انتقاداتی مطرح می کردم (مثل قضیه ی مونوریل، تغییر ساعت، درگیری با مجلس و موضوعات مهم تری که نمی توانم بگویم ...) مدام به تفاسیر مختلفی از کارهای آقای احمدی نژاد مواجه می شدم که توسط برخی از این دوستان برای توجیه کردن کارهای ایشان مطرح می شد. این حکایت از عدم واقع نگری دارد. این چیزی نیست که بسیج دانشجویی توانسته باشد با نامه ای که بعد از سه سال زده است جبران کند.
حالا تازه بعد از سه سال می فرمایند که این حرف دل است، خوب اگر حرف ها همگی حرف عقل باشد دیگر سه سال طول نمی کشد که آقایان متوجه بشوند که آقای احمدی نژاد هم بله! این یکی از اختلافات اساسی بنده با دوستان بسیج بوده و هست. کلا به همه چیز و همه کس که خوب می بینند ایمان می آورند؛ مگر این که تشت رسوایی فرد از بام بیفتد. این یک اشکال جدی و بسیار عمیق است که نیاز به توضیح دارد. بنیان های فلسفی و عرفانی صدرایی را یادآوری می کنم که نهضت احیای عقل است و کلا به چنین دیدی در طول تاریخ ایراد وارد می کند. بگذریم.
از سوی دیگر در این نامه مطلبی ذکر شده است که برای بنده سؤال شده است. گفته اند که «این تصمیم شما که با حمایت های بعدی تان همراه شد، ناشی از منفعت گرایی سیاسی نبود؛ که اگر شما به جای انجام وظیفه، به دنبال کسب محبوبیت و رأی بودید، پس از مشاهده ی اعتراضات و جو عمومی ای که در کشور حاکم شد، کاملاً به نفع تان بود که پا پس کشیده و وجهه ی خوبی برای خود دست و پا کنید؛ همان کاری که دوستان و هم خط های سیاسی آقای کردان کردند. همین اتفاق هم به خوبی نشان داد که طیف سیاسی ای که شما به آن تعلق دارید، اهل سیاست بازی و ترجیح منافع حزبی و گروهی به مصالح عالیه ی نظام، حقیقت و عدالت نیست.» خوب سؤال این جاست که منظور آقای احمدی نژاد چه بوده است؟ منفعت اسلام؟ منفعت رهبری؟ منفعت نظام؟ منفعت حزبی؟ منفعت چه کسی؟ چه طور ممکن است تمام افرادی که به درستی جزء طیف ایشان نام برده شده اند تمام قد جلوی ایشان بایستند؟
حیف که بسیج این طور بشود. به قول سعدی:
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
تمّت


