امروز دیگر خسته شده ام و می نویسم. یک روزی وبلاگ تاسیس کردیم با هزار امید. بعد از دو سال به این نتیجه رسیدیم که وبلاگ جای فکر کردن نیست؛ جای حرف زدن است.
علمای رسانه می گویند تبلیغ یعنی قبولاندن بدون استدلال. ظاهرا وبلاگ هم یعنی همین. شاید اصلا رسانه ی عمومی یعنی همین. هالیوود انگار خوب معنی رسانه را فهمیده است! نه؟
نه این که اصلا استدلال توی وبلاگ نیست، نه! بلکه کسی به این استدلال ها توجه نمی کند! کسی از این صف به صف دیگر نمی پیوندد. بلکه هر کسی وبلاگ هایی را که همفکر خودش هستند می بیند. به درد هم افزایی می خورد، ولی به درد نیرو افزایی نمی خورد! وگرنه توی سینما هم استدلال می آید ولی مهم نیست.
خلاصه وبلاگ بیشتر به درد آدم های عملگرا می خورد. هی بگویند که بله ما این طور و ما آن طور و ... به درد بنده نمی خورد. این روز ها هم وبلاگ ما رفته بود این سمتی. کاری هم از دست ما بر نمی آمد. هزار تا فکر مختلف به فکر ما رسید که بی خیالش شدیم.
وبلاگ به درد تالیف می خورد، ولی به درد تصنیف نمی خورد! این عکس با حال هم در همین راستای فضاسازی:

شاید به امید خدا تعطیلش کردیم!
یا علی


