قیصر
به نام خداوند مهربان
اگر چه دیر است ولی دیر بهتر از هرگز است. این شعر را از ویژه نامه ی روزنامه ی ایران از آقای عبد الجبار کاکایی ذکر می کنم. شاید بگوئید دیگر خیلی برای قیصر تاقچه بالا می گذارید ولی من می گویم هنوز خیلی کم است.
سنگی شکست آینه ی ناگهان و من
تابوت و ترمه بود گل ارغوان و من
پیچیده بود عطر دعا در زمین و او
افتاده بود ماهی اش از تنگ جان و من
قیصر موقرانه در آغوش دست ها
چون قایقی رها شده بی بادبان و من
دنبال او نگاه چه نومید و مضطرب
گنجشککی رها شده از آشیان و من
در هم تنیده بود صداها و دست ها
تابوت و ترمه بود گل ارغوان و من


یا علی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۶ ساعت توسط محمد مهدی میرزایی پور
|
