قیصر

به نام خداوند مهربان

اگر چه دیر است ولی دیر بهتر از هرگز است. این شعر را از ویژه نامه ی روزنامه ی ایران از آقای عبد الجبار کاکایی ذکر می کنم. شاید بگوئید دیگر خیلی برای قیصر تاقچه بالا می گذارید ولی من می گویم هنوز خیلی کم است.

سنگی شکست آینه ی ناگهان و من
تابوت و ترمه بود گل ارغوان و من

پیچیده بود عطر دعا در زمین و او
افتاده بود ماهی اش از تنگ جان و من

قیصر موقرانه در آغوش دست ها
چون قایقی رها شده بی بادبان و من

دنبال او نگاه چه نومید و مضطرب
گنجشککی رها شده از آشیان و من

در هم تنیده بود صداها و دست ها
تابوت و ترمه بود گل ارغوان و من

یا علی

دلربائی

به نام خداوند مهربان

داشتم فکر می کردم چند وقت پیش که رفته بودم امام رضا اصلا شایستگی اش رو نداشتم. یاد این شعر حافظ افتادم:

دلربائی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش



یا علی