چگونگی انتقاد از رهبری
به نام خداوند بخشنده ی بخشایشگر
خداوند بصیر سمیع
اما کلام در باره ی چیست. مدتی بود که سؤالی سخت ذهنم را مشغول کرده بود و توانستم با عنایات الهی پاسخ را بیابم. فکر می کنم اگر سؤال را بخوانید علاقه مند به جواب هم بشوید.
اما سؤال که نسبتا طولانی است:
اصل تئوری ولایت فقیه یک فتوای فقهی است که فتوای ولی فقیه را در موضوعات نافذ و لازم الاتباع می داند. اما طبق استنتاج معتقدین به نفوذ حکم ولی فقیه در موضوعات، از آنجا که اولا فرد فتوا دهنده عادل است و ثانیا اسلام شناس است پس حتما به استنتاجی رسیده است که با توجه با مصالح اسلام در آن به تصمیم گیری رسیده. اما در مورد موضوعاتی که غیر فتوا هستند (مثلا اصل 44 قانون اساسی) اگر به طور مثال بنده شخص متخصص عادل دیگری را بشناسم که نظرش در زمینه ی اقتصادی مخالف نظر رهبری بود برای من کدام از نظر عقلی لازم الاتباع است؟ یعنی اینکه اگر یک اقتصاددان عادل گفت که اصل 44 نتیجه نمی دهد و رهبری گفت که نتیجه می دهد عقل می گوید کدام را بپذیرم؟ صرف اینکه ولی فقیه اسلام شناس است چه مزیتی را در نظریه پردازی به اثبات می رساند؟
به طور کلی چقدر ولی فقیه قابل انتقاد است؟ چرا باید مجلس خبرگان از ولی فقیه انتقاد کند در حالی که ولی فقیه در موضوعات مثلا اقتصادی هم نظر می دهد؟
اما پاسخ: ولی فقیه تنها و تنها مجاز است مسائلی را که اسلام از آنها سخن گفته و برای آنها تعیین تکلیف کرده را به جامعه گوش زد کند. چرا برای مثال نمی گوییم که چرا ولی فقیه در امور سیاست خارجی نظر می دهد؟ خوب چون همه می دانیم اسلام در مورد نحوه ی رفتار با کفار مطالب و معارف فراوانی دارد و ولی فقیه از روی آنها دست به استخراج سیاست خارجی زده است. حالا مجلس خبرگان مسئول است این را بررسی کند که چگونه این استنتاج از سوی ولی فقیه حاصل شده است و از صحت آن اطمینان حاصل کند و چون اصل حکم مربوط به اسلام است باید اسلام شناسان آن را بررسی کنند.
این یعنی اینکه نظر آقای خامنه ای درباره ی اصل 44 یک نظر مبتنی بر علم اقتصاد غربی نیست بلکه نظری است که از اسلام استخراج کرده اند و از همین رو باید اسلام شناسان آن را مورد ارزیابی قرار دهند و مطرح شدن این بحث تخصصی در روزنامه ها درست نیست.
پس دلیل اینکه شما به ولی فقیهتان در مقابل یک اقتصاد دان اعتماد می کنید این است که ولی فقیه شما استنتاجش را از اسلام گرفته است و اقتصاددان شما استنتاجش را از علم اقتصاد تجربی غربی. حالا اینکه چیزی که ولی فقیه در آورده است می تواند از اسلام برداشت شود یا نه مربوط به اسلام شناسان است و مجلس خبرگان است که باید دست به نقد ولی فقیه بزند.
اما سؤال بعدی این است که آیا اسلام شناسان محدود در مجلس خبرگان هستند؟ خوب جواب هم این است که خیر! مجلس خبرگان آن قسمتی از اسلام شناسان هستند که از آنجایی که عدالت افراد آن به نسبه مورد تایید است و نیز مردم مهر طرفداری بر اعضای آن زده اند، رهبر وظیفه دارد به آن پاسخگو باشد. دیگر اسلام شناسان هم باید بتوانند در فضای بحث منطقی و نه ژورنالیستی از سیاست های رهبری انتقاد کنند. کتابی در اشکال به این سیاست ها بنویسند و کتابی در جواب دریافت کنند و یا حتی انتقادشان مؤثر افتد. البته این اتفاق افتاده و در جریان است.
یا علی
