به نام خداوند پر عظمت و با توکل بر او

 

اما یک کلمه ی معروف و ناشناخته به نام آزادی. یک سخنرانی از علامه جعفری (رضوان الله تعالی علیه) شنیدم که در آن ایشان افرادی را که خود را آزاد می خوانند مدعیان بسیار بزرگی دانستند و بزرگی این ادعا را متناسب با مدعیان کوچک آن نمی دانستند. در این سخنرانی ایشان نمونه ی فرد آزاد را کسی حضرت علی علیه السلام معرفی کردند که از بندهای دنیا آزاد بود و تعلقی به چیزی نداشت. مقام های دنیا برای او ارزش نبود و علامه در ادامه یک شعر زیبا هم خواندند که یک مصرع آن این بود: "عالم همه بنده اند و آزاد علی است". و خلاصه می گفتند که کلمه ی آزادی توسط مدعیان امروزی آن شناخته نشده است!


بگذریم. اصل مطلب این نبود. این فقط اشارتی بود به یکی از معانی آزادی در مطلع آنچه می خواهم بگویم. موضوع بر سر این است که آیا اسلام منادی آزادی است و همگی افراد جامعه ی اسلامی افرادی آزاد هستند یا نه.

 

اول باید معنای آزادی را توافق کنیم. برای این کار باید بپذیریم که اگر کسی نتواند به بعضی از فرائض دینی خود عمل کند آنگاه آزاد نیست. مثلا اینکه در فرانسه داشتن حجاب از مسلمانان صلب شده به این معنی است که آنها دارای آزادی نیستند. این لا اقل عقیده ی من است و فکر می کنم لازمه ی اینکه یک فرد در یک جامعه بتواند ادعای آزادی کند این است که بتواند به همه ی فرائض مورد اعتقادش عمل کند و الا این حرف جز یک ادعا نیست.

 

حال بیاییم آزادی را به دو حوزه ی فردی و اجتماعی تقسیم کنیم. حوزه ی فردی به آن معنی است که عمل کردن به فریضه های فردی در آن حوزه مد نظر است و فریضه های فردی فرائضی هستند که هیچ ضرر و زیانی به پیروان دیگر ادیان نمی رسانند و انجام آن فرائض هیچ تداخلی با حقوق پیروان دیگر مذاهب ایجاد نمی کند. اما در حوزه ی اجتماع، امکان تداخل متصور است و باید کسی بین اینکه یک گروه فریضه یشان را اجرا کنند و یا اینکه گروه دیگری فریضه یشان را به جا آورند تصمیم بگیرد.

 

خوب با این تعریف به نظر حقیر برقراری آزادی اجتماعی در هر جامعه ای که در آن اختلافی اجتماعی از نظر فرهنگی وجود داشته باشد ممکن نیست و چون ممکن نیست اسلام هم ادعای آن را ندارد. یعنی اسلام اصلا معتقد به آزادی کامل نیست و هر که به آن معتقد است گزافه گویی می کند. چرا که در هر مورد اختلاف، تنها و تنها یک طرف است که می تواند به آزادی برسد و دیگری حتما محروم و محکوم به عقب نشینی از اعتقادش خواهد بود.

 

این همان معنی است که صاحبان مذهب لیبرالیسم به آن معتقد هستند و به سختی از آن دفاع می کنند. اساسا لیبرال های جهان از مذهبی ترین افراد جهان هستند چرا که همانطور که می بینیم دلیل ممنوعیت حجاب در فرانسه و آلمان امکان اشاعه ی دین اسلام است و این در حقیقت همان دفاع از مذهب لیبرالیسم است.(البته این موضوع به طور حتم تضاد موجود در این نظریه را آشکار می کند که مذهبی ضد مذهب است، اما موضوع بحث این نیست.)

 

در جامعه ی اسلامی مسلمانان مجاز هستند تا احکام اجرائیشان را به اجرا بگذارند و در جامعه ی به اصطلاح لیبرال هم لائیک ها مجازند چنین کنند. از آنجایی که این یک استدلال درست است، پس در هر دو طرف درست است و نه ما باید ادعای آزادی همه ی آحاد جامعه را بکنیم و نه اینکه به محدود شدن آزادی مسلمانان در کشور های غربی اشکال بگیریم و بگوئیم مغایر اصول خود آنهاست. البته آنها گاهی ادعای گزافی دارند که با عملشان مغایر است ولی در کل و در عمق معنا این کارشان با ایدئولوژیشان همخوانی کامل دارد (همانطور که ممنوعیت بی حجابی با ایدئولوژی ما همخوانی دارد).

 

پس:

1-      آزادی اجتماعی کامل برای همه غیر ممکن است.

2-      اسلام منادی آزادی همگان در جامعه ی اسلامی نیست و اصلا نمی تواند باشد.

3-   ممنوعیت حجاب در کشور های غربی با ایدئولوژی لیبرال سازگار است همانطور که ممنوعیت بی حجابی با ایدئولوژی اسلامی سازگار است.

 

سخن طولانی شد.

یا علی